تبليغاتX
عشق رفته از یاد

کاش یکی باد بگه چی کار کنم؟

با کدوم تیر اونی رو که می خوام رو شکار کنم؟

یکی کمکم کنه...

+ نوشته شده در Wed 30 Jul 2008ساعت 11 PM توسط alone |

اشک چشام رو گونه هامه مي گن كجايي؟؟

ديگه كسي نيست كه اشكامو پاک كنه  تو كجايي؟

شبا كه غصه دارم كسي نيست كنارم

كه سر رو شونه هاش بذارم

دلم گرفته...

بيا دل خاك گرفته ام رو با يه جمله پاكش كن ز غم

گرد و غبار غم رو ببر از اين ديار ديگه هم نذار بياد

بيا بگو كجايي؟

دلت كجا رفته؟ 

چرا خو کرده به بي وفايي؟

بيا كه اينجا كسي براش مهم نيست حرف دلم چيه؟

اين غم تو نگام واسه چيه؟ منتظر كيه؟

هيچ  كي نمي ياد بگه اين زخم رو دلت مال چيه؟

يا اين كه يادگاريه كيه؟

تو بيا...

جز تو هيچ كس مرهم اين دل ديوونه رو نداره

غم من جز با تو بودن چاره ي ديگه اي نداره...

بيا بمون كنارم من دارم بي تو نفس كم مي يارم

بيا بمون تا هميشه به نظر تو اين خواسته ي زياديه؟؟؟

كجايي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در Wed 30 Jul 2008ساعت 3 AM توسط alone |

می توانی بروی

از آنرو که دوستت می دارم

سکوت می کنم

از آنرو که دوستت می دارم

می بخشم بر تو نا راستی را

از آنرو که دوستت می دارم

پاس می دارم زیبایی را

از آن رو که دوستت می دارم

تو رهایی... 

 

+ نوشته شده در Tue 29 Jul 2008ساعت 2 PM توسط alone |

می دوزم

شادی را به غم          زیاد را به کم          درخت را به ریشه

   گاهی را به همیشه               ستاره را به آسمان

   زمین را به کهکشان            کهنه را به نو...

   و خودم را به تو...

+ نوشته شده در Tue 29 Jul 2008ساعت 1 PM توسط alone |

سلام

ببخشیدا ببخشیدا مثل اینکه یه اشتباهی شده ؟

من گفتم که عاشق مذهب مسیحم ولی نگفتم که اسلام بده و خدای نکرده قصد اهانت رو نداشتم

من فقط علاقه ام رو گفتم همین.

لطفا بد برداشت نکنید.

ممنون.

+ نوشته شده در Tue 29 Jul 2008ساعت 12 PM توسط alone |

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من

ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

+ نوشته شده در Tue 29 Jul 2008ساعت 12 PM توسط alone |

هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی

به دنبال کسی باش که :

نتونی بدن اون زندگی کنی.

خواهش می کنم نظر بدین

تورو خدا نظر نظر نظر

نظر بدین چیز زیادی که نمی خوام

+ نوشته شده در Tue 29 Jul 2008ساعت 11 AM توسط alone |

زمزمه دلتنگی

یعنی سکوت دل را شکستن و در خلوت خود نشستن

زمزمه دلتنگی

یعنی عبور از کوچه های پاییزی

یعنی گفته های دل را بر روی صفحه کاغذ رنگی نوشتن

یعنی در صدای پرخروش دریا صداي

زمزمه دل را شنيدن

زمزمه دلتنگي

يعني بهار چه خوب است

يعني كاش هميشه سبز بمانيم.

نوشين جونم هميشه به ياد تو هستم

+ نوشته شده در Tue 29 Jul 2008ساعت 1 AM توسط alone |

سه چیز را در زندگی فراموش نکن:

۱ـ به همه نمی توانی کمک کنی

۲ـ همه چیز را نمی توانی عوض کنی

۳ـ و همه تو را دوست نخواهند داشت

+ نوشته شده در Tue 29 Jul 2008ساعت 0 AM توسط alone |

پروردگارا!

به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند !

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخورند

و محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند.

+ نوشته شده در Mon 28 Jul 2008ساعت 8 PM توسط alone |

شیما تک فرزند خانواده کوچک سه نفره متولد 1992 در تهران عاشق پول خرج کردن ,عاشق لواشک و آلوچه و گوجه سبز .متنفر از کسی هایی که لوسن ولی خودم با اینکه یه دونه ام لوس نشدم .عاشق مذهب مسیحم ولی حیف که مسلمونم.